تبلیغات
استاد، علامه محمدرضا حکیمی
 

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کتاب (قصدوعدم وقوع) نیاز عالمان امروز - 3

بخش سوم

علی جندقی

     «ارتجاع»!!!

     کلمه ای  است  که زیاد  استفاده  می شود، مخصوصا زمانیکه  بخواهی کسی، یا بهتر بگویم تفکری را از میدان بیرون کنی؛ شاید قوه خیال ما، برای «مرتجع» شکل ظاهری خاصی هم  ترسیم کند، اما با خواندن نامه ارتجاع، می فهمیم ارتجاع بیش از آنچه یک پدیده ی سخت افزاری باشد، یک بلیه ی نرم افزاریست! یعنی بیشتر به طرز تفکر آدمها برمی گردد تا هر چیز دیگری. البته نوع نگرش انسانها، خواهی نخواهی، بر ظاهر آنها نیز تأثیر می گذارد. ولی یک انسان می تواند از لحاظ ظاهری تطابق کامل با مظاهر روز و زمان داشته باشد، ولی یک مرتجع تمام عیار باشد. و یا با استفاده کامل از مظاهر امروز، در فضای دیروز زندگی کند.

     خلاصه اگر می خواهیم بدانیم «ارتجاع» چیست و «مرتجع» کیست خواندن مطلب زیر بسیار راهگشاست.

     ارتجاع

     -نامه2-

     پس از ذکر ویژگی های اجتهاد مطاوب  در سه بند آخر نامه قبل ،در ابتدای این نامه راههای مطرح برای رسیدن به این اجتهاد حقیقی و جامع (نه تقلیدی و ناقص )توسط استاد حکیمی بر شمرده می شود:

     «1. رشته ای شدن اجتهاد و فقاهت

     2. شورایی شدن اجتهاد

     3. گزینشی شدن فتاوی (گزینش رأی و فتوای علمی تر و نابتر و آگاهانه تر و... توسط یک هیئت زبده و با صلاحیت)

     4. افزودن قیود و علومی دیگر بر آنچه تا کنون برای اجتهاد لازم شمرده شده است.

     5. استفاده حتمی و ناگزیر مجتهد -پیش از اظهار فتوی- از نظر متخصص در موضوعات

     و منظور همه اینها همه؛ عرضه خدمتی به ایتام آل محمد(ع)، در «عصر غیبت» است تا در نتیجه، مرزبانی با صلابت ارزشهای دین خدا با استوارسازی دژهای گوناگون آن، امکان پذیر گردد، و این چگونگی –یعنی تنها چگونگی بقا وگسترش دین خدا– تحقق نخواهد یافت، مگر به هنگامی که اجتهادهای نارسا و تک بعدی و تقلیدی، از حضور و فعال بودن در جامعه اسلامی حذف گردد.»

     در ادامه استاد حکیمی بمناسبت پیرامون «استفراغ وسع» به طرح مطلبی خواندنی و علمی می پردازند و پس از تعریف آن، به اشکالی با این مضمون که «استفراغ وسع» مربوط به ادله تفصیلیه احکام است و ربطی به مساله «زمان» ندارد، پاسخی بسیار دقیق می دهند و می نویسند:

     «با تطورات و تحولات زمان، موضوعات بسیاری در قلمرو اجتهاد قرار می گیرد که پیش از این نبوده است و این خود می تواند بر حجم ادله بیفزاید... علاوه بر آنچه اشاره شد، هنگامی که فقه از وضعیت «اداره فرد» به وضعیت «اداره جمع» انتقال یافت، و روحانیت مسئله گو (برای افراد) به روحانیت نظام ساز و جامعه پرداز تبدیل گشت، دیگر نمی توان از «تحول» گریخت و در «تحجر» بست نشست، تحول ذاتی زندگی است (والذاتی لا یُغَیَر)، بنابراین گریز از تحول گریز از زندگی است ...... بنابراین، معنای «وسع» و مصادیق آن همواره در حال نوسان است به نوسان انسان و زمان. پس خود «وسع» نیز باید وسعت یابد و شمول پیدا کند و این توسعه و تعمیق وسع و تمهید مقدمات آن که گفته شد، وظیفه مجموعه حوزه است.»

     سپس استاد مطالبی را پیرامون «اجتهاد» و «مجتهد» و «ابعاد گسترده تعالیم دینی» یادآور می شوند و اینگونه می نویسند که: «برای اسلام در عصر غیبت، «عالم در عینیت جامعه» مطرح است، نه «عالم در ذهنیت خویش» و اینکه اولی مروج اسلام است و عزت بخش به مسلمانان و دومی، مخرب اسلام است و ذلت آفرین برای مسلمانان...؛ «مجتهد» یعنی «معمار مدینه قسط» و مهندس «جامعه تراز قرآن» در همه ابعاد.»

     در ادامه نویسنده با ذکر ضرورت بازنگری کلی با در نظر گرفتن همه ابعاد، در رساله های عملیه، یاد آور می شوند:

     «اگر مجتهد کسی باشد که شایستگی تحویل گرفتن جامعه منهای معصوم را دارا باشد، دیگر «توانگران و متکاثران و مال  پرستان متظاهر» نمی توانستند چونان سد سکندر جلوی اقامه قسط و عدل را بگیرند، و چه کسی جرئت و جسارت این خیانت بزرگ را -خیانت به اسلام و مسلمین– به آنان می دهد؟ جز شماری کسان تازه به دوران رسیده و مرتجعان ناآگاه و فقیه نمایان بسته ذهنِ محدوداندیشِ کم درک؛ و دنیا طلبان... فاقد معنویت؟»

     در ادامه با اشاره به موضوع بسیار مهم «آگاهی» و ابعاد و اهمیت آن، می نویسند:

     «آگاهی یافتن و آگاه گشتن، مقدمۀ دردآشنایی و درآتش سوختن است؛ زیرا که بیمایه فطیر است و هیچ رسالتی، بی درد آشنایی، رسالت نیست، و بیدردان و درد ناشناسان، ننگِ هر فرهنگند و کَل بر جامعه، و حضورشان در جامعه، حضور «حیوانی» است نه حضور «انسانی» و اکنون برای اینکه اهمیت این کار بزرگ بیشتر روشن گردد مطالبی را معروض می دارم:

     مشکل اصلی جامعه ما (و انقلاب ما)، مشکل «ارتجاع» است، در صورتهای گوناگون آن، ارتجاع فکری، ارتجاع فرهنگی، ارتجاع سیاسی، ارتجاع اقتصادی، ارتجاع تربیتی،... ارتجاع هنری، ارتجاع عقلی... بلکه باید گفت مشکل اصلی هر انقلاب، سیطره مجدد ارتجاع است بر مواضع انقلابی. زیرا که همیشه این جناح ارتجاع است که بیشترین زیان را از انفلاب متحمل می گردد. و همین ارتجاع و دید ارتجاعی موجب می شود تا در نخستین مراحل اقدامهای پس از انقلاب مسایل غیر اصلی در جای مسایل اصلی قرارگیرد، چون یکی از مهمترین ارکان عملی، در «ساختنهای انقلابی» باز شناسی مسایل اصلی از غیر اصلی است. و جدا کردن این دودسته از یکدیگر و این کار نیازمند به «حضور آگاهی» و «حذف ارتجاع» است»

     در ادامه این نامه استاد حکیمی، در قالب تعابیری ژرف و درخشنده به تعریف ارتجاع می پردازند که گزیده ای از آنها می آید:

     «ارتجاع یعنی: غیبت از زمان حاضر و حضور در زمان گذشته....

     ارتجاع یعنی: ذبح انقلاب

     ارتجاع یعنی: نسخ آگاهی

     ارتجاع یعنی: مسخ آزادی ....

     و ارتجاع -پس از آنچه در باره اش گفته شد- یک بینش ضد توحیدی نیز هست. زیرا نفس تحول از آثار الهی است. (تلکَ الایام نُداوِلها بین الناس: ما این ایام و روزگار را میان مردم می چرخانیم)

     در انتهای این نامه نیز استاد حکیمی، به موضوع «انقلاب» و ماهیت آن، بعنوان مدخلی برای نامۀ بعد اشاره می کنند. 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : محسن زهتابچی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان