تبلیغات
استاد، علامه محمدرضا حکیمی
 

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

مصاحبه با آیت الله سیّدان درباره مكتب تفکیک

مصاحبه با آیت الله سیّدان در مورد مكتب تفكیك

     سابقه ظهور مكتب تفكیك به دوره شاگردان علامه نائینی می رسد. كسانی كه تلاش می كنند فلسفه و عرفان را از اندیشه اسلامی جدا كرده، تفكر خود بنیاد اسلامی را بنا نهند. طبیعی بود كه انتقادهای زیادی به گرایش تفكیك شود، ولی به زعم محمدرضا حكیمی و آیت ا... سیدجعفر سیدان كه در فلسفه از شاگردان مستقیم آیت الله شیخ مجتبی قزوینی بودند، برخی از نقدها، بی انصافانه و گاهی از روی سوء تفاهم بود. به دلیل منازعات فراوانی كه حول این گرایش وجود داشت كوشیدیم تا در مصاحبه ای مبانی اندیشه تفكیك را از زبان یكی از داعیه داران آن بشنویم.

    مكتب تفكیك را توضیح داده، بفرمایید روش صحیح را برای فهم معارف حقه چه روشی می دانید؟
    مقصود از مكتب تفكیك جداسازی ...

... گفته های بشری از معارف وحیانی و حفظ خلوص معارف و شناخت های اعتقادی مكتب اهل بیت، به دور از آمیختگی با نحله ها و مكتب های فلسفی و عرفانی بشری است. عموم فقهای امامیه بر استقلال و غنای معارف وحیانی اعتقاد داشته و تفكیك این حقایق را از افكار بشری (فلسفی و عرفانی) ضروری می دانند. بدین جهت از این دیدگاه به «نظریه تفكیك» نام برده شده است. این مكتب، مكتب جدیدی نیست. این مكتب دارای واقعیتی است تاریخی كه سابقه آن به صدراسلام بلكه به بعثت رسول مكرم اسلام (ص) می رسد و مبنای سلوك عموم فقها و علمای امامیه است. آری تاریخ این مكتب تاریخ بعثت رسول مكرم اسلام (ص) است، زیرا پیامبر گرامی اسلام افكار پیشین فلاسفه و عرفا را كه سابقه چندصدساله دارند تكرار نكرده و حقایق دیگری را بیان داشته اند و مسائلی كه آورده اند تنها در مورد حلال و حرام و طهارت و نجاست و بیان معاملات صحیح و باطل و دستوراتی برای زندگی (كه البته آن ها هم از اهمیت بسیار برخوردار است) نبوده است، بلكه مهم ترین مسأله انبیا و پیامبر گرامی اسلام تكامل بخشیدن به عقول و رشد ارواح و نفوس انسانی و معارف الهیه است. آری اسلام عزیز این آخرین مكتب وحی عالی ترین حقایق را در مسأله خداشناسی و صفات حضرت حق و لقاءالله و معرفت ربوبی و مسائل مربوط به جهان، به بشریت عرضه داشته است و در مباحث حدوث و قدوم و جبر و تفویض و اختیار، قضا و قدر، دعا و نیایش، حقیقت انسان و عقل و زندگی و عوالم قبل از این عالم و بعد از این عالم مطالب مهمی را ابلاغ و تبیین كرده است و از واضحات است كه فقهای امامیه عموماً با تكیه به این بیانات وحیانی، و با توجه به این كه اصل اثبات خداوند متعال و رسالت مكرم اسلام با تعلق روشن اثبات گردیده است، مطالب مهمه اعتقادی را تعقیب كرده و به آن ها متعهدند.

    با توجه به این كه اساس حركت صحیح، حركت عقلانی است، آنچه سند و حجت برای انسان هاست همان درك روشن و خردمندانه و عقل است كه ابزار مختلف و مناسب با كشف حقایق را به كار می گیرد و حقایق را كشف می كند. راه و روش صحیح همان است كه از نیروی نورانی عقل استفاده شود، آنهایی كه با راهنمایی عقل به حقانیت وحی رسیده اند و وحی را به حكم عقل منبع وسیع و بی خطا و تبیین كننده حقایق می دانند، بدیهی و روشن است كه روش صحیح برای آنان در درك معارفه حق، تعقل و تفكر در وحی است.

    گاهی گفته می شود با این كه وحی را به حكم عقل پذیرفته و به آن رسیده ایم، چگونه می شود كه برای كشف معارف، عقل را نادیده گرفته و آنچه به وسیله عقل حجت شده است میزان و ملاك قرار گیرد و عقل خود كنار زده شده و از حجیت ساقط گردد و فقط وحی تكیه گاه معارف حقه باشد؟

    در پاسخ سؤال اول مطالبی تذكر داده شد كه موردی برای این سؤال باقی نمی گذارد. با این حال برای روشن شدن جواب، مطالب زیر یادآوری می شود:

    یكم این كه بدیهی است مطالبی كه عقل به روشنی آن ها را می فهمد و مورد قبول عموم عقلااست، مسائلی محدود و انگشت شمار است و بسیاری از مسائل از شعاع نور عقل عموم عقلابه دور است و آنچه برای عموم عقلاروشن و از مدركات اولیه عقل است (مانند این كه معلول بدون علت ممكن نیست و اجتماع ضدین و اجتماع نقیضین محال است و دور و تسلسل باطل است و محیط اكبر از محاط است و مجموعه ای منظم و هدف دار و حساب شده نشان دهنده علم و شعور است) تغییرناپذیر و هرگز این مطالب از وحی گرفته نمی شود، بلكه وحی به این مطالب روشن عقلانی ثابت شده و متكی است و هیچ گاه چنین درك روشن عقلانی كنار زده نمی شود؛ نیز آنچه براساس این حقایق روشن متكی است مورد قبول است.

    دوم اینكه بدیهی است عقل خطا نمی كند و اگر عقل كه میزان درك مطالب است خطا كند، میزانی برای شناخت صحیح از ناصحیح و حق از باطل نخواهیم داشت و هرگز مطلبی به ثبوت نخواهد رسید، ولی عاقل به خاطر علل مختلف مانند نرسیدن به مقدمات لازمه در درك مطالب و یا غلبه خواسته ها و هواهای گوناگون نفسانی و یا عدم دقت و امثال آن اشتباه می كند و از این جهت است كه می بینیم بزرگان از عقلادر اكثر مسائل مهمه معارفی با یكدیگر اختلاف دارند، اختلافی میان نفی و اثبات و بسیار شگفت انگیز!

    سوم این كه هر كجا كه مطالب منتسب به وحی با مدركات اولیه و قطعیه عقل مخالف باشد، وحیانی بودن آن مردود و در صورت قطعیت سند توجیه خواهد شد، گرچه چنین چیزی در مدارك وحیانی نیست، مگر آن كه قبل از هر توجیهی، وحی خود آن را توجیه نموده و حقیقت را روشن ساخته است.

    مانند آیه شریفه (جاء ربك والملك صفا صفا) (الفجر۲۲‎/) كه در مدارك وحیانی به معنای جاه أمر ربك توجیه شده است و مانند آیه شریفه (الی ربهاناظره) (قیامت ۲۳‎/) كه مقصود الی رحمه ربها ناظره است و مانند آیه شریفه (فاذا سؤیته و نفخت فیه من روحی) (حجر ۲۹‎/ ) كه در مدارك وحیانی بیان شده و مقصود از این اضافه اضافه تشریفی است به مانند بیت الله و امثال آن.

    بنابراین، هرگز عقل كنار زده نمی شود، بلكه در مواردی كه عقل دسترسی به آن ندارد از قبیل مسائل مربوط به معاد و عوالم بعد از این عالم و عوالم قبل از این عالم و مانند آن از وحی استفاده می كند. چون در مسائل اختلافی میان عقلای مطلب از بداهت برخوردار نیست والااختلاف نمی شد. وحی كه به حكم روشن عقل پذیرفته شده است،مرجع و حجت خواهد بود و باید متوجه باشیم كه در بسیاری از موارد هم مدارك وحیانی تعلیم دهنده است و مراجعان به مدارك وحیانی متعلم من ذی علم هستند.

    از آنچه گفته شد، به خوبی درمی یابیم كه با توجه به محدودبودن شعاع عقل عموم عقلا (به تصدیق همه عقلا) و با توجه به خطاكاری عاقل به حكم اختلاف فراوان در مطالب مهمه (وگرنه اختلاف در آنها نمی شد) و با توجه به پذیرفتن وحی به عنوان منبع وسیع و بدون خطا در تبیین حقایق، روش صحیح برای كسب معارف همان تعقل در وحی و استفاده از مكتب وحی به حكم عقل است و عقل نیز در جایگاه ارزنده خود مستقر و ارزش خود را داراست.

    خطری كه در رعایت نكردن این روش حتی علاقه مندان به مكتب وحی را تهدید می كند این است كه اگر از روش تعقل در وحی (آنچه وحی بودنش مستند و دلالتش روشن است) استفاده نشود، چه بسا مطالب و مبانی نادرستی در نفوس افرادی كه در جست وجوی رسیدن به معارف و حقایق اند، رسوخ كند و هنگامی كه به وحی می رسند و وحی را با آن موافق نمی بینند، به توجیه وحی گرفتار شده تا آنجا كه ضد وحی رامستند به وحی نموده و مستفاد از وحی می دانند و از آنچه به آن دل بسته اند، نمی توانند خود را آزاد كنند.

    گفته می شود كه فلسفه به عنوان ابزار درجواب ملحدین و منكرین خداوند متعال نقش مهم و اساسی دارد و لذا از اهمیت بسیاری برخوردار است . به علاوه می گویند: فهم مطالب دقیقه، خطب و احادیث درگرو دانستن مبانی فلسفی است و بدون دانستن فلسفه نمی توان به درستی از آنها استفاده كرد؟

    درجواب این سؤال به عرض می رسد مطالبی كه در كتاب های فلسفی مطرح است به دو بخش تقسیم می شود.

    بعضی همان قواعد قطعیه عقلیه است كه عموم عقلادر فطرتشان وجود دارد و همه قشرهای از عقلادر جوامع مختلف باتوجه به همان قواعد، به كار خود پرداخته و می پردازند. گرچه عبارات اصطلاحی و علمی آن قواعد را ندانند، مانند نیاز معلول به علت و عدم امكان تحقق معلول بدون علت و استحاله اجتماع ضدین و اجتماع نقیضین و این كه هرچه محدود است ، معلول است و هیچ معلولی نمی تواند قائم بالذات باشد و استحاله دور و تسلسل و حكایت كردن نظم مداوم از ناظم آگاه و توانا و مانند این مطالب و در هرنوشته ای هم كه این مطالب روشن بحث شده باشد بهتر است از آن استفاده شود.

    بخش دوم این كه مسائل مطرح شده در فلسفه ، مسائل نظری اختلافی است از قبیل اصالت وجود یا ماهیت و وحدت وجود یا تباین وجودات و وحدت تشكیكی و یا اطلاقی در وجود و سرایت قاعده «الواحد لایصدر منه الاالواحد» بر ذات مقدس حق و «الشی ء مالم یجب لم یوجد»، و مسأله صورت و هیولی و حركت در جوهر و «بسیط الحقیقه كل الاشیاء و لیس بشیء منها» و مانند اینها و از این قسم است نتایجی كه از این مطالب و امثال آن در فلسفه و حكمت گرفته شده است.

    مانند سنخیت میان خالق و مخلوق و اتحاد علم و اراده حضرت حق و قدم عالم، و معاد مثالی و منشأ بودن عالم بهشت برای نفس انسان ها و قائم بودن به نفس بهشتیان و عذاب تبدیل به عذاب (گوارا) شدن در دوزخ و...

    و اما آنچه در پاسخ منكرین خداوند متعال و ابطال مقالات آنان از فلسفه استفاده می شود از مطالب بخش اول است و آنها مسائل قطعیه و قوانین بدیهیه فطریه است كه در همه علوم میزان مباحث و مورد قبول همگان و در فلسفه هم بحث شده است و عرض شد كه هر جا بهتر بحث شده باشد شایسته است از آن بیشتر استفاده شود و آن مسائل در قرآن كریم و حدیث كاملاً مورد توجه و تأكید قرار گرفته است و با همین قواعد و تسلط به همین مطالب قطعیه، خطبه ها و احادیث معارفی و توحیدی روشن می گردد.

    در این مسأله تردیدی نیست كه این بخش در حقیقت در انحصار فلسفه نیست و مورد قبول همه است و آنچه مورد انتقاد است بخش دوم است. اما با توجه به بخش دوم كه مورد اختلاف و از مباحث نظری است باید بگویم نه تنها روایات و خطب روشن نشده، بلكه با توجه به اختلاف مبانی و نظرات گوناگون، تحیر در فهم خطب و احادیث بیشتر می شود. بنابراین، آنچه ابزار ابطال مقالات منكرین حضرت حق و فهم خطب و احادیث مشكله به آن وابسته است یك سلسله مسائل قطعی است و آنها از عمومیت نزد عقلابرخوردار است و هر كس از تعقل قوی تری برخوردار باشد، از آن خطب و احادیث مشكله بهتر استفاده می كند و آنچه مورد انتقاد است مسائل گفته شده در بخش دوم و تكیه بر ادله نظریه غیرمتكی به ضروریات است كه در فلسفه بسیار مطرح اند.

    و كلام شیخ انصاری در باب قطع كتاب رسائل به همین معنا نظر دارد: «و اوحب من ذلك ترك الخوض فی المطالب العقیله النظریه لادراك ما یتعلق باصول الدین فانه تعریض للهلاك الدائم و العذاب الخالد و قد اشیرالی ذلك عند النهی عن الخوض فی مسئله القضاء و القدر».

نویسنده: علی ملكی میانجی

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : محسن زهتابچی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان