تبلیغات
استاد، علامه محمدرضا حکیمی
 

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شعر «ای آفتاب» از استاد حکیمی

۱
ای سرّ توحید ازل، در طالع تقدیرها
ای نور ذات جلوه‌گر، در جلوه‌ها، تصویرها
در ذات ذرّات جهان، هر دم ز تو تأثیرها
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی


۲
ای از افق‌های قِدَم، تابیده‌ای بر کائنات
اندر بیان تو بود، آیات حق را بینات
ای بینات حق و عدل، ای رایت راه نجات
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
مقهور افکار قرون، آیات قرآن تا به کی


۳
ای عالم ایجاد را، حکمت تویی، حشمت تویی
ای خلق را از سوی حق، نعمت تویی، رحمت توئی
ای «عقل» را «هادی» توئی ، وی «نقل» را حجت توئی
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی


۴
با اذن خلاقّ جهان، تو روح اشباحی همه
ارواح چو جسمند و تو، خود جان ارواحی همه
در آیه «نورٌ علی»، مِشکات و مصباحی همه
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
بی‌بهره، اینسان عقل‌ها، در روزگاران تا به کی


۵
ای چشم بیدار وجود، ای مطلع نور وجود
ای نمود و ای تو بود، ای ذات اعلی را نمود
ای قائم دربار جود، ای سرّ آدم در سجود
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی


۶
ای روشنیّ سرّ جان، ای از تو یکسر نور دل
ای نور دل، ای شور دل، ای موسی دل، طور دل
ای کز فروغ نام تو، امضا شدی منشور دل
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم دور از جهانی پر گنه، آن ابر غفران تا به کی


۷
ای غیب ظاهر در نهان، ای نوذر باطن در جهان
ای مطیع فیض روان، از بیکران تا بیکران
آفاق‌ها در مُلک جان، از تابش نور عیان
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی


۸
ای راز حرف مختفی، دربطن اسماء و سُوَر
ای کزّ مؤثر می‌رسد، هر دم زیمن تو اثر
اندر کف تو بگذرد، گاهی قضا، گاهی قدر
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
بر پهنه گیتی روان، فرمان شیطان تا به کی


۹
از فیض تو، تسبیح خوان، ارواح ذرّات جهان
بی تو جهان، تاریک جان!، خالی زنور جاودان
اینک زهر جای جهان، فریاد می‌خیزد همان
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی


۱۰
یک شب، در این آفاق شب، بشکفت چنان روح فَلَق
افروز گیتی را بجان، با خونبار شفق
تا روح بیداد ستم، گردد اسیر عدل و حق
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
در دست دیوان وددان، ملک سلیمان تا به کی

۱۱
سیر تکاپوی زمان، در «دَور»ها تدبیر شد
راز تقادیر زمین، در «عصر»ها تقریر شد
اکنون ظهور آخرین، بر طالعت تقدیر شد
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی


۱۲
راه ستم را از جهان، آنسان که می‌دانی بزن
منشور داوودی بخوان، تخت سلیمانی بزن
کوس ِعلوم احمدی، بر بام «فارانی» بزن
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
افکار «باطل باوران»، در تاب و جولان تا به کی


۱۳
یکدم چنان سوز سحر، بفروز در سرّ نظر
وین جان خاکی را رسان، تا حضرت فیض قدر
شاید که یابد سِرّسر، تا عرش رحمانی گذر
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی


۱۴
گیتی ز تو بالد به خود، عقل از تو، نورانی بود
افکار اقوام و ملل، در مَدَرست فانی بود
با علم تو، این علم‌ها، یکسر چو نادانی بود
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
خلق جهان بی‌بهره زآن، علم فراوان تابه کی

۱۵
تو نور یزدانی بیا، تو سّر دورانی بیا
تو جان هر جانی بیا، تو پیک جانانی بیا
تو فجر قرآنی بیا، تو رمز ایمانی بیا
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی

۱۶
جدّت علی گوید همی، احیاگر قرآن توئی
تأویل عرفانی کجا ، «تنزیل» را، تا جان توئی
ای ترجُمان وحی حق، این وحی را تِبیان توئی
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
وحی اُلوهی اینچنین، بی شرح و تِبیان تا به کی

۱۷
«الله اکبر» را، ز تو، باید که عالم بشنود
این بانگ «انسان ساز» را ، فرزند آدم بشنود
با صِدق ِصدیقان ِحق، گیتی، به یکدم، بشنود
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی

۱۸
حقِّ تلاوت زان ِ تو، آنسان که می‌خوانی، بگو
صد جلوه کرد آیات حق، در «حرف» و چون دانی، بگو
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
انسان همه، دور این همه، ز اسرار فرقان تا به کی

۱۹
از خطبه‌های فاطمی، باید که خود تو دم زنی
از شور عاشورا همی، ظلم جهان برهم زنی
بربام الله شوی، با دست خود پرچم زنی
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی

۲۰
از ظلم جباران نگر، گیتی سراسر شور و شر
اندر سقوط ستمر ، در هر کجا نسل بشر
زین آتش گیتی گذر ، عالم همه غرق شرر
ای آفتاب ، ای آفتاب ، از خلق پنهان تا به کی
صهیون به خون مسلمین ، آغشته دندان تا به کی

۲۱
ای هرچه گل در گلستان، یک ذرّه از رویت نشان
ای ازسوی منظومه‌ها، سر در قدومت کهکشان
از دوریت جان‌ها همه، آتشفشان، آتشفشان
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی

۲۲
ای نوح با کشتی بیا، بنگر که طغیان تا کجا
عالم سراسر غرقه در، امواج طوفان تا کجا
طوفان ظلم ظالمان، گسترده دامان تا کجا
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
نسل جوان سر خورده زین، وضع پریشان تا به کی

۲۳
از سّر اسماء مبین، یاری رسان بر اهل دین
با قهر قهّار متین، نابود کن مستکبرین
ای در همه روی زمین، یاریگر مستضعفین
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی

۲۴
خون شهیدان بشر، اندر شقایق‌ها توئی
اسرار کُنه معرفت، عین حقایق‌ها توئی
احیاگر عدل و کرم، بهر خلایقها توئی
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
قرآن و عدل و داد و دین، بر طاق نیسان تا به کی

۲۵
ای شمس آفاق خرد، عقل بشر را زنده کن
ای «علم مصبوبِ» ابد، جان‌ها همه تابنده کن
از آن معارف سر به ‌سر، آفاق را آکنده کن
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی

۲۶
تو حمد و اَعرافی، بیا ، تو سوره قافی بیا
ازجمله پیغمبران، مجموع اوصافی، بیا
نهج‌البلاغه تا ز تو، شرحی شود تازه، بیا
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
فریاد جدّت همچنان، در چاه پیچان تا به کی

۲۷
ای اسم اعظم، هان بدم، سّر الهی! جلوه کن
از بهر نشر عدل و حق، تا ماه و ماهی، جلوه کن
آن دم که خواهی، رخ نما، آنسان که خواهی، جلوه کن
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی

۲۸
از سرّ یس آیه‌ای، با خون عاشورا، بخوان
زآن خطبه‌های آتشین، با مادرت زهرا بخوان
با عمّه‌ات زینب همی، رمز نجات ما، بخوان
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
گیتی ، اسِیرِ فتنه قارون و هامان تا به کی

۲۹
هر جا روان مستکبران، شیطان امیر کاروان
انسان حقیر و ناتوان، جنگ صلیبی شد عیان
قدس و نجف را این خسان، بشکسته حرمت همچنان
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی

۳۰
ای رایت خشم خدا، مستکبران را خوار کن
ای آیت نصر و هُدی، این خلق را بیدار کن
ای عزّت حق باوران، حق را به نصرت یار کن
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
رایات حق اندر جهان، اینسان نگونسان تا به کی

۳۱
نسل جوان، نسل جوان، سرخورده گشت و بی‌توان
زیرا ندید اندر میان، از عدل و از قسطی نشان
قارونیان بس چیره تر ، بر کیل و میزان همچنان
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی

۳۲
جز از کف فیّاض تو، انسان نیابد تربیت
جز با قیام دولتت، عالم نبیند معدلت
جز از علوم ناب تو ، حاصل نیاید معرفت
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
جُستن خود از خشکاب‌ها، آب فراوان تا به کی

۳۳
راز حروف سوره‌ها، در سّر الرّحمن تویی
در خَلق نَفس ُالاَمرها، ظرفیّت امکان، تویی
بر واقع توحید حق، برهان صدّ یقان، تویی
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی

۳۴
ای وارث پیغمبران، ای صاحب عصر زمان
ای سوره‌ت، نشان، در شام تقدیر جهان
یکره ز فتح آسمان، رمزی به گیتی کن عیان
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
اینگونه گیتی شعله‌ور، از ظلم دونان تا به کی

۳۵
این ظالمان رو سیه، کردند عالم را تبه
روز بشر زین ظلم‌ها، گردید چونان شب سیه
هر جا رسیدندی، ستم، هر جا کشیدندی، سپه
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی

۳۶
مستکبران با کرّ و فر، مستضعفان محرومتر
هم خارجی، هم داخلی، بر ظلم بستندی کمر
ایمان فتاده زیر پا، انسان شکسته بال و پر
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
اهل تکاثر مالکِ اموال ایران تا به کی

۳۷
ای منجی خلق خدا، جولان شیطان را نگر
ای مُحیی ِ توحید حق، تأویل قرآن را نگر
توحید هندی را ببین، افکار یونان را نگر
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی

۳۸
آیا، ولی حق بود، راضی از این کردارها
آیا نتیجه این شدی، از آن همه ایثارها
آیا، شهیدان جانفشان، رفتند و این رفتارها
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
در انتظار مقدمت، خون شهیدان تا به کی

۳۹
ای روح سبز آبها، ای رونق مهتاب‌ها
ای گیتی از سر سبزیت، سر سبز چون فاراب‌ها
ای خرّمی افزای دل، در گلشن محراب‌ها
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
ای شادی جان بشر، دور از محبّان تا به کی

۴۰
ای سینه آتش سوز شو، ای دل، جهان افروز شو
هر دم ظهورش را طلب، هر جا طلب آموز شو
فریاد زن، هر روز و شب، کاب شام هجران، روز شو
ای آفتاب، ای آفتاب، از خلق پنهان تا به کی
عالم سیه، از بس ستم، این خلق، پنهان تا به کی

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : محسن زهتابچی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان